فریادی و دیگر هیچ
شب يلداي غمم را سحري پيدا نيست گريه هاي سحرم را اثري پيدا نيست . پیشاپیش شب یلدا رو به همتون تبریک میگم! به که باید دل بست؟ به که شاید دل بست؟ سینه ها جای محبت همه از کینه پراست هیچکس نیست که فریاد پراز مهر تورا گرم پاسخ گوید نیست یکتن که در این راه غم الوده ی عمر قدمی راه محبت پوید *** خط پیشانی هر جمع خط تنهایی است همه گلچین گل امروزند درنگاه من وتو حسرت بی فردایی است *** به که باید دل بست؟ به که شاید دل بست؟ نقش هر خنده که برروی لبی می شکفد نقشه ای شیطانی است درنگاهی که تورا وسوسه ی عشق دهد حیله ای پنهانی است *** زیر لب زمزمه ی شادی مردم بر خاست هرکجا مرد توانایی بر خاک نشست پرچم فتح برافرازددر خاطر خلق هرزمان بر رخ توهاله زند گرد شکست به که باید دل بست؟ به که شایددل بست؟ *** خنده ها می شکفد بر لبها تا که اشکی شکفد برسرمژگان کسی همه بردرد کسان می نگرند لیک دستی نبرند ازپی درمان کسی *** ازوفا نام مبر انکه وفا خواست کجاست ؟ ریشه ی عشق فسرد واژه ی دوست گریخت سخن از دوست مگو عشق کجا؟دوست کجاست؟ دست گرمی که زمهر بفشارد دستت درهمه ی شهر مجوی گل اگر در دل باغ برتو لبخند زند بنگرش لیک مبوی لب گرمی که ز عشق ننشیند به لبت به همه عمر مخواه سخنی کز سر راز زده در جانت چنگ به لبت نیز مگو *** شاخه ی عشق شکست اهوی مهر گریخت تارپیوند گسست به که باید دل بست؟ به که شاید دل بست؟ (مهدی سهیلی) شب سردی است ومن افسرده راه دوری است ومن خسته تیرگی هست وچراغی مرده *** می کنم تنها از جاده عبور دورماندند زمن ادمها سایه ای از سردیوار گذشت غمی افروز مرا بر غمها *** فکرتاریکی واین ویرانی بی خبر امد تابادل من قصه هاسازکندپنهانی *** نیست رنگی که بگوید بامن اندکی صبر سحر نزدیک است هردم این بانگ برارم ازدل وای این شب چقدر تاریک است! *** خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان اویزم؟ *** مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک غمی غمناک است! ***** (سهراب سپهری) دیده ام وتصور زندگی کردن با ان روحم رابرای همیشه تسخیر کرده است. اگریک روز ویک ساعت ناگهان همه چیز بخواهد به یک چیز تبدیل شود برترین انها مهرورزیدن است! من چیستم؟ افسانه ای خموش دراغوش صدفریب گردفریب خورده ای ازعشوه ی نسیم خشمی که خفته درپس هرزهرخنده ای رازی نهفته دردل شبهای جنگلی من چیستم؟ فریادهای خشم به زنجیربسته ای بهت نگاه خاطره امیز یک جنون زهری چکیده ازبن دندان صدامید دشنام زشت قحبه ی بدکارروزگار من چیستم؟ برجازکاروان سبکبار ارزو خاکستری به راه گم کرده مرغ دربه دری راه اشیان اندر شب سیاه من چیستم؟ تک کلمه ای زننگ به دامان زندگی وزننگ زندگانی الوده دامنی یک ضجه ی شکسته به حلقوم بی کسی رازنگفته ای وسرود نخوانده ای من چیستم؟ لبخندپرملالت پاییزی غروب درجستجوی شب یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات گمنام وبی نشان در ارزوی سرزدن افتاب مرگ! (دکترشریعتی). برسرمای درون همه ی لرزش دست ودلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد ای عشق! ای عشق! چهره ی آبی ات پیدا نیست! وخنکای مرهمی برشعله ی زخمی نه شورشعله برسرمای درون ای عشق ای عشق چهره ی سرخ ات پیدا نیست! غبارتیره ی تسکینی برحضوروهن ودنج رهایی برگریزحضور سیاهی برارامش ابی وسبزه ی برگچه برارغوان ای عشق ای عشق رنگ اشنایت پیدا نیست! ( احمدشاملو) ( شهیدبهشتی) طرف ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمی کند کلمات انتظار می کشند من با تو تنها نیستم هیچ کس با هیچ کس نیست شب از ستاره ها تنهاتر است طرف ما شب نیست چخماق ها کنار فتیله بی طاقت اند خشم کوچه در مشت توست در لبان تو شعر روشن صیقل می خورد من تو را دوست می دارم و شب از ظلمت خود وحشت می کند. (احمدشاملو)
![]()
![]()
![]()


| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








